|
كارگردان: جمال
شورجه
فيلمنامه: بهزاد
بهزادپور
مدير فيلمبرداري: رضا
بانكي
تدوين: روح الله
موسوي
موسيقي: سعيد
انصاري
طراح صحنه و لباس: محسن
نوروزي
عكس: سيداحمد
محمدي
جلوه هاي ويژه: اكبر
محمدي
بازيگران: جهانبخش سلطاني، محمود
پاك نيت، فرهاد
اصلاني، حبيب
دهقان نسب، جمشيد
هاشم پور، عبدالرزاق محمد مختار، شهريار بحراني، نوريتا بنت
عبدالله، هايرو اوانسيان، محمد حماد عوض، حان تين آلون، نسادي بنت
احمد، جو آگوا، علي رضا جلالي، علي اميدوار، علي بهادري، سيداحمد
محمدي، علي عبدالعظيمي
پخش: سازمان توسعه سينمايي سوره -
حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي
سال ساخت: 1377
سال نمايش: 21 مهر
1378
خلاصه داستان:
رويا سعادتي بر مزار شوهرش هرمز كه
در حادثه اتومبيل آتش گرفته، علي صديقي را مي بيند كه شبيه هرمز است و
در نمايشي نقش هملت را بازي مي كند. رويا علي را تعقيب مي كند و براي
ديدن نمايش به تئاتر مي رود، اما وقتي علي به دنبال او مي رود، كيفش را
جا مي گذارد و ميگريزد. علي كه عكس هرمز را در كيف رويا ديده، با او
تماس ميگيرد و ملا قاتش مي كند. رويا ماجراي مرگ شوهرش را توضيح مي دهد
و مي گويد كه به برادر همسرش حامد- كه مردي متمول است و همواره از هرمز
كمك مالي مي گرفته مشكوك است.علي خود را به شكل هرمز در مي آورد و به
خانه حامد مي رود تا واكنش او را دريابد، اما حامد فريب نمي خورد و علي
به سختي از چنگش مي گريزد. هرمز كه در واقع نمرده ونزد حامد پنهان شده،
باعلي تماس مي گيرد و از او مي خواهد براي دريافت اطلاعات به ديدن
اوبيايد. سر قرار، هرمز علي را زخمي مي كند و به زيرزمين خانه حامد مي
برد تا آن جا را آتش بزند و خود را از شر مزاحم ناآشنا خلاص كند. اما
علي به طرز مهجزه آسايي نجات پيدا مي كند و خود را در بيمارستان مي
يابد. هرمز به جاي علي به خانه او مي رود وشب را آنجا مي گذراند. صبح
نيز به روزنامه محل كار علي مي رود و قرار ملاقاتي با رويا مي گذارد.
رويا به بيمارستان مي آيد و حامد را كه پس از ديدن آتش در خانه اش
بيهوش مي شودرا مي بيند. حامد كه به توصيه هرمز تمارض مي كند، به خانه
رويا منتقل مي شود. علي خود را به شكل يك كارآگاه در مي آورد و وارد
خانه رويا مي شود تا ماجراي ور شكستگي هرمز و تمارض حامد را توضيح دهد.
هرمز تقصيرها را به گردن حامد مي اندازد و درگيري حامد با هرمز باعث
ميشود اين بار واقعا لباس هرمز آتش بگيرد و بميرد. رويا و علي بر مزار
هرمز حاضر مي شوند تا اين بار مرگ او را باور
كنند.
|